وقتی برای با تو نشستن بهانه نیست
هر جا به هر بهانه که باشد نشسته ام
--------------------------------------------------------------
اینجا پرنده های جوان آشیان که هیچ
در جسم های خسته ی خود نا توان که هیچ
در گوشه های زخم و نوایی که بود و نیست
در فکر پر کشیدن و یک آسمان که هیچ
حتی میان خواب خود از انقلاب درد
هی پیچ می خورند و کسی ناگهان که هیچ
زارع تر از همیشه و پرواز ناگهان
عباس های غم زده در بیکران که هیچ
" این زندگی که ارزش ماندن نداشت پس
حتی به ماندنش که نمی ارزد و سپس
پیوسته در تلاطم تکرار یک سکوت
با شعله های خامش در شیب این هبوط
چون آبشار خسته که دریا نمی شود
مردی ولی شبیه تو پیدا نمی شود
در چشم های پیر تو گم شد جوانیت
در هم شکست حوصله ی کهکشانیت
زانو به بوسه گاه کفن زد جوانیت
بی وزن های ممتد در بی زمانیت
*
آهسته در مسیر کدامین غروب تر
دنبال سایه های کسی میروی مگر
داری به انتهای خودت می رسی ببین
حرفی برای گفتن و نیمی دهان که هیچ
وقتی زمان به ساعت تو وقت رفتن است
جایی که نیستی که بگویی همانکه هیچ
.
.
...
اینجا پرنده های جوان آشیان که هیچ